h1

بچه ها جان علي هم رفت!

آگوست 6, 2008

بچه ها جان علي هم رفت!

اگه گفتيد كجا رفت؟

1.      به ديار باقي

2.      خانه بخت

3.      كنيا

4.      چهار راه زند

5.      دستشويي (همون خلاي خودمون)

6.      دستشويي (همون خلاي خودتون)

7.      كوه هاي آلپ

8.      اون دنيا (با گزينه 1 فرق داره! اين يه دنياي ديگس)

9.      گزينه 1 و 2

10.  گزينه 15 و 16

11.  هركي ميگه 16 نيست، 17، 18، 19، 20

12.  به من چه!

13.  به تو چه!

14.  همه موارد غير از گزينه هاي 18336 و 278774

ولي خدايي سيبيل ها رو ببينيد! داد ميزنه كه خلويي!

يك كلمه جدي: هر جا هستي و هر كار كه ميكني دعا مي كنم كه خوشبخت باشي موفقيت و شادي تو آرزوي قلبي من و تمام بچه هاي نشان پنجم هستش!

h1

احمدعلی، ژان رنو و یک روز خوب (قسمت دوم)

آوریل 20, 2008

کرم ریختن عجب حالی داد…

خوب جونم براتون بگه که من وقتی به خونه رسیدم با غضی جون چند تا سوسیس سرخ کردیم و رفتیم که همراه این فیلم ناهار هم بخوریم. چشمتون روز بد نبینه که گذاشتن فیلم همان و ضایع شدن همان! فیلم اشتباهی بود و فیلم موزیکال “Romance & Cigarettes” داخل جلد اون فیلم بود! من که میخواستم سرمو بکوبم به دیوار تصمیم گرفتم کرایه 300 تومانی تاکسی رو بدم و فیلمو عوض کنم. خلاصه رفتم و رفتم تا رسیدم به اون آقا مهربونه! براش ماجرارو توضیح دادم و گفت فیلو میتونم عوض کنم منم دوباره شروع کردم به گشتن ولی دیگه از اون فیلم نداشت. ناگهان چشمم به یک DVD افتاد که مجموعه شش تا از فیلمهای هنرپیشه محبوب من ژان رنو بود. با شوق زیاد اون فیلم رو 500 تومن گرونتر خریدم (چون چندتا فیلم بود قیمتش 1500 بود). وقتی سوار تاکسی شدم متوجه شدم که راننده محترم کرایه رو گرون کرده! خلاصه بعد از جر و بحث فراوان همون 300 تومنو دادم و پیاده شدم تو راه خوشحال بودم که این DVD ارزشمند رو خریدم ولی ناگهان خشکم زد! DVD همراهم نبود، فکر کنم فهمیدید کجاست، بله توی تاکسی جا گذاشتمش! با سرعت بسیار بالا به سمت ایستگاه تاکسی دویدم ولی از اون تاکسی خبری نبود! من هم که هول شده بودم جو گیر شدم و سوار یک تاکسی دیگه شدم و گفتم آقا دربست برو تا به اون تاکسی برسی! وستای راه تازه فهمیدم که عجب کاره احمقانه ای انجام دادم ولی کار از کار گذشته بود. رسیدیم به ایستگاه ولی از اون تاکسی خبری نشد بعد از گذشت 20 دقیقه باز هم خبری از اون نشد که نشد! نا امید شدم و 500 تومن هم بیشتر پول نداشتم. برگشتم خونه، و بعد از گذشت 15 دقیقه حماقتم زد بالا و پول برداشتم که دوباره برم و اون DVD رو بخرم! (در این لحظه به هیچ هدفی تو زندگیم فکر نمی کردم به جز به دست آوردن اون DVD) دویدم و دویدم تا به یارو رسیدم (البته اشتباه نکنید منظورم این بود که با تاکسی رفتم و دویدم فقط برای وزن جمله استفاده شد) گفتم آقا او DVD رو گم کردم و همونو میخوام، آقاهه هم گفت چون گناه داری 1000 تومن بده! بعد از خرید مجدد با احتیاط زیادی رفتم به خونه! رسیدم به خونه و DVD رو گذاشتم در دستگاه! به نظر شما من چه قیافه ای شدم وقتی فهمیدم که اون DVD هم اشتباهی هستش و توش 4 تا فیلم دیگه وجود داره!خودم میگم براتون، تا حدود 2 ساعت مات و مبهوت به در و دیوار نگاه میکردم و خدا عمرش بده غضی اونجا بود وگرنه معلوم نبود چه به روز من می اومد! خلاصه که من چند تا درس گرفتم از این ماجرا:

  • به فروشنده های کنار خیابون اطمینان نکنم
  • اگه گنج نخواد میسر بشه هرچقدر رنج بکشی و جون بدی نمیشه
  • با راننده تاکسی ها بحث نکنم
  • قبل از گرفتن دربست فکر کنم

در آخر به یک آمار توجه کنید:

کرایه: 300 تومان (7 بار)

دربست: 2000 تومان

DVD: 1500 تومان

DVD دوم: 1000 تومان

 

2100=7×300

6600=1000+1500+2000+2100

وقت صرف شده: 3 ساعت و 30 دقیقه

نتیجه کار: !!!

h1

احمدعلی، ژان رنو و یک روز خوب

آوریل 17, 2008

همه چیز داشت خوب پیش میرفت ولی گوشهای من بعضی وقتها چیزهایی  رو میشنون که سلامت منو به خطر میندازن!

- فیلمهای روز دنیا بدون سانسور و با کیفیت بالا

آخه چرا من دور از جون آقا خره مثل گاو رفتم سراغ اون؟

آخه چرا من با وجود دونستن تجربیات تلخ دوستانم باز هم افسارمو کج کردم به سمت اون آقای مهربون؟

خلاصه که من در راه برگشت به خونه قصد کردم که یک فیلم خوب خریداری کنم تا با غضنفر که مهمونم بود و داشت تو خونه تنهایی جون میداد ببینم.

بعد از گشت و گذار و زیر و رو کردن حدود 100 عنوان فیلم چشم کور شده من به فیلم “Ali G In Da House” افتاد و گفتم با اینکه تکراریِ بخرمش و یه حال مجددی  بکنم باهاش! به قیمت 1000 تومن اون فیلمو خریدم و شادمان سوار تاکسی شدم و مسیر 25 دقیقه ای رو به سمت خونه اومدم!

ادامه دارد…

(خواستم هیجانشو زیاد کنم گفتم در دو قسمت بنویسمش! تا چندتا نظر ندید عمراً بذارمش)

h1

بچرخ تا بچرخیم!

مارس 27, 2008

هشدار: این مقاله حاوی تعدادی جمله رکیک می باشد. لطفاً اطفال زیر 18 سال با دقت بیشتر مطالعه کنند که براشون خوبه!

هرچی این چند وقته این وبلاگو به شوخی گذروندیم بسه مثل اینکه نمیشه درست صحبت کرد. اول که این موضوع پیش اومد به قول شیرازیا گفتم “آمُ وِلِش کُ”*! بعد دیدم اینا ما رو خیلی دست کم گرفتن، بنابراین این پست رو مینویسم تا بفهمن که ما بچه شهریم و کم نمیاریم!

جدیداً شنیدیم که بد خواه های BIHE گرد و خاک کردن و گفتن ظاهراً موسسه ما غیر قانونی! به حق اراجیف نشنیده! اولاً باید به این دوستای عزیزمون بگم غیر قانونی اون جّد بزرگوارتون هستش! دوماً مگه ما از شما مدرک خواستیم که نگران اوخ شدن قانونتون هستید که ماشاالله ماشاالله همه چیزش سر جاشه و فقط موسسه ای که چند تا جوان توش درس میخونن غیر قانونی بود که خدا رو صد هزار مرتبه شکر که به این هم داره رسیدگی میشه! سوماً باید بگم با این حرکتتون یک لطفی حداقل به من کردید که باعث شدید سرِ رو کم کنی با شما هم شده مثل خر بشینم درسمو بخونم! به قول خان علی جون اینا چون دیدن سطح علمی بچه ها اومده پایین از روی دلسوزی این کارو کردند که بچه ها بیشتر و بهتر درس بخونن!

آخه گلابیا شماها فکر کردید این همه لیسانس و فوق لیسانس و مهندس و دکتر از کجا اومدن؟ همه اینا تو همین کلاسهای تشکیل شده توی خونه تحصیل کردند و حال هرچی دکتر مهندس تحصیل کرده تو این دانشگاه های بزرگتون که حیاطشون اندازه چهار تا زیر بنای موسسه ما هستش و تا الان گرفتن! منتظر باشید تا موسسه ما تعطیل بشه، منتظر باشید تا ذره ای از شور و شوق دانشجویان دانشگاه پر افتخار BIHE کم بشه! مطمئن باشید یه حال اساسی هم به ما دادین چون اگه کلاسها تو خونه برگزار بشه هم ما رو از شر قیمتهای بوفه نجات دادید هم یه پذیرایی مفتی تو خونه بچه ها افتادیم!

در آخر میخواستم از ارازل و اوباش، خلویی های شیرازی و غیر شیرازی، بچه خر خونا و انواع و اقسام جک و جونورایی که جدیداً ریختن تو BIHE درخواست کنم که سر جدتون حال این آقایون قانونمند و تلاشگرمونو بگیرید! به جان احمد علی این یکی از بهترین خدمت هایی که میتونید انجام بدید! چون در هر قشری از جمله دانشجو، یک سری زبون نفهم هم پیدا میشه در آخر یه فحش میزارم برای هرکی این ترم بیشتر از قبل درس نخونه!

_______________________________________________________________

* ترجمه به فارسی معیار: عمو ولش کن

(معمولاً این جمله وقتی به زبان میآید که یک شیرازی اصیل با یک فلاسک چای کنار یک جوی روان روی چمن ها لم داده و از او کار سنگینی مانند تکان دادن خودش به میزان نیم متر را میخواهیم)

h1

ثوطی نسل جدید

دسامبر 26, 2007

ای روزگار میبینی! حالا دیگه نسل جدید BIHE احترام ما پیش کسوتا رو نگه نمیدارن! بعد از کلی زور زدن یه ثوطی دادن واسه ما کرکری میخونن! خ خ خ خ  توف تو این روزگار بی مرام! این شما و این هم ثوطی که لطف کردن یکی از بچه های نسل جدید برامون با کلی کرکری فرستاده! البته از حق نگذریم طرف ثوطی نداده، گلاب به رووتون ****!

______________________________________

داداچ عمراً تو ثوطی با بچز کلاس ما کل نزارین که چی داداچ؟ کم میآرید. کل همتون می خوابه، موهاتونم می صافه… در وصف ثوطی های بچز سلحشور بی آی اچ ای 85 همین بس که یک رووووز سر کلاس SI

((فلش بک))….

استاد: ” بچه ها. بچه ها. لپ تاپ (یک نوع رایانه جیبی که چون تو جیب جا نمیشه میزارنش رو پا) احتیاج به سه راهی داره”

یکی از بچه های کلاس که یحتمل آینده نگریش برای امتحانات گل کرده بود، از جاش بر خواست.

یکی از بچه ها: ” خانوم. خانوم. اجازه ما بگیم؟”

استاد: ” بگو عزیزم. بگو نو گلم”

یکی از بچه ها که از ذوق داشت غش می کرد گفت: ” هههههههققهه (ذوق). خانوم ما بریم سه راهی بیآریم؟”

استاد: ” برو عزیزم. از کنار برو ماشین بت نزنه. خووووب؟”

یکی از بچه ها: ” خوووووب. خودم می دونم. مامانم گفته بهم. شفففششففففش (صدای آب دهن جمع شده در دهان) ”

یک دقیقه بعد یکی از بچه ها با سه راهی برگشت.

یکی از بچه ها: ” خانووووم آوردم”

استاد: آفففررررییین، حالا برو بتمرگ” (استادارو که میشناسین! کارشون که را میوفته….!!!!)

15 دقیقه بعد

زیبایی: ”  یکی از بچه ها کیه؟ “

یکی از بچه ها: ”  منم عمو. منم”

زیبایی: ”  تمام شبکه بعلاوه کامپیوترای اتاق سایت قطع شده…. تو سه راهی رو ورداشتی؟ “

 

h1

ثوطی حقوقی

نوامبر 25, 2007

بلاخره داستان دوم دوستان ما هم رسید. ماشالله ماشالله عجب نوابغی داریم تو این دانشگاه! جون بچم کلی به خودمون امیدوار شدیم!

این هم داستان دوم ما که من اسمشو گذاشتم

 ثوطی حقوقی

از بیکاری در کلاس حقوق جزای 1 به صورت مهمان نشسته بودم (دو ترم پیش این درس رو پاس کردم) و غرق تفکر و تعمق راجع به گفته های استاد. دوست عزیزم نورا جان (الهی به قربونش برم!) یک عدد سیستم صوتی سیار که معروف به ام پی تری پلیر می باشد را در دست من نهاد و این چنین ابراز داشت: بیا این آهنگارو گوش کن که حوصله ات سر نره! این آهنگ بسیار جدید می باشد و اثر خواننده ی مردمی : جیبس کینگگگگز! من که با شوق و ذوق در حال گوش دادن حرفهای استاد بودم و در فکر پاسخ دادن به  یک سواله جنایی که استاد ایجاد کرده بود و مخصوص آن لحظات و مربوط به مباحث آن موقع بود، با دیدن آن جسم گران خودم را گم کردم پیشنهادش را لبیک گفتم و آن جسم جدید الخلقه و مدرنیته را در گوشم نهادم. اگرچه آنقدر ها هم ندید بدید نیستم ها. خودم ازش یکی دارم ولی نه آنقدر پیشرفته!در حال سمع آن آهنگ دلنشین بودم و در همان احیان به پاسخی که می خواستم بدهم  هم فکر می کردم که چگونه آنرا از زبان یک دانشجوی ترم سه بیان کنم که کف دانشجوجه های ترم یک را ببرم! و با خود بگویند: بابا این دیگه کی می باشد! دارای عجب قدرت بیان و استدلالی می باشد! خلاصه بعد از دقایقی آهنگ خاتمه یافت و آهنگ بعدی شروع شد . بنده هم در کم و کیف موسیقی  بودم و متوجه گذر زمان خیر!آهنگ دوم که تمام شد با چابکی گوشی ها را از گوشم بیرون نموده ، دستم را بالا برده و راهکارم  را خیلی جدی مطرح کردم! از آنجاییی که صدای خنده ی دوستان بلند شد،متوجه سوتی خود شدم!سوال 10 دقیقه بود که پاسخش داده شده بود و مبحص مربوطه  بسته شده بود و مبحث جدیدی در حال توضیح بود! و جواب من بسیار بی ربط جلوه نمود به نحوی که الحمد الله موجب سرور احباء شد! و اینطور بود که تصمیم گرفتم :

1)     دیگر به مهمانی سر کلاس این و آن نروم!

2)     تحت تاثیر آهنگ های مبتذل قرار نگیرم.

3)     به موزیک پخش کن خودم راضی  باشم و خودم را به این زودی ها گم نکنم

4)بوفه مکان مناسب تری جهت شاد کردن احبا است! بشین همون جا با دوستات بخند.

نتیجه ی اخلاقی:

تکبر چیزه بسیار بدی می باشد. از فلج اطفال هم بدتر! به نحوی که مقام یک دانشجوی ترم 3 ایی را از اوج ماه به قعر چاه می اندازد!

نویسنده: nakisavakila (البته اسم معروف تری هم دارن ولی خوب خودشون گفتن به این اسم بنویسیم!)

پی نوشت نشان پنجم حماقت:

دوست عزیز لطف بفرمایید املاء صحیح واژه مقدس ثوطی را به اشتباه متداول سوتی ننویسید.

اینم تبلیغاتشون

irandokht9.blogfa.com 

(آخه مگه اینجا بیل بُردِ که دستور درج تبلیغات میفرمایید!)

 

h1

بازم به ما بگید ثووووطی!

نوامبر 22, 2007

یکی از دوست داران نشان پنجم حماقت لطف کِردن عنایت کِردن اولین داستان ارسالی رو برامون فرستادن! بقیه هم یاد بگیرن بفرستن! ولی خداییش این نوع سوتی هایی که خانوم shomi jizing jaraghe نازل کردن از اون انواع کمیابشه که بهتره در تاریخ نوشته بشه. با تشکر از این خانومه در ادامه داستانشو براتون گذاشتم!

حدوده دو سال پيش اينجانب تشريف برده بودم مسافرت (شيراز)  يه روزهمراه با دختر عمم خير سرمون تصميم گرفتيم بريم موزه مردم شناسي خوب اصل ماجرا از اينجا شروع ميشه كه ما وارد موزه شديم و مشغول ديد و باز ديد خودمون بوديم  نا گفته نماند كه مجسمه ها خيلي طبيعي بودن و ما در شگفت از اين همه زيبايي! خلاصه رسيديم به يه مجسمه كه ديگه آخرش بود خيلي طبيعي بود تقريبا دو سه ثانيه مات بوديم و خيره شديم به اين مجسمه من مي خواستم بگم واي اين يكي رو ببين اي ول چقدر طبيعيه كه چشمتون روز بد نبينه كه …… خداوندا ديدم اون موجوده به ظاهر مجسه پلك زد!!!!!!!!!!!!!!!! آخه تا چه حد سه بازي؟! بد بخت اصلا مجسمه نبود! حالا خودش هم كه به حماقت ما پي برده بود خندش گرفته بود. حالا نامرد زودتر يه حركتي نكرد كه ما اينقدر ضايع نشيم! ما رو هم كه ديگه از سرخي ميشد جاي گوجه قالب كرد! خلاصه كه ما ياد گرفتيم:

1-به مجسمه ها خيره نشيم 2-قبل از اظهار نظر در مورده مجسمه اونا رو امتحان كنيم! 3-هيچ وقت مثل مجسمه يه جا وا نستيم!

تصميم گرفتم كه اگه احيانا واسه بزرگترين حماقت جايزه گذاشتين من كانديد بشم!

 با كمال تشكر ارادتمند

shomi jizing jaraghe

h1

فراخوان بزرگ نشان پنجم حماقت

نوامبر 19, 2007

دوستان عزيز پيرو استقبال گسترده شما (از پايين و بالا و چپ و راست) از راه اندازي قسمت Khaloi News بر آن شديم تا از شما خلويي دوستان عزيز بخواهيم اخبار يا سوتي هاي خود که مايليد ديگران هم از آن با خبر شوند را براي ما ارسال داريد تا بعد از بررسي از صحت آن (البته اين رو هم بگم که قول نميديم که خبرتون سانسور نشه چون بعضي از اين خلويي نماها سعي در خدشه دار کردن اذهان عمومي دارن) آن را به اسم خودتان در وبلاگمان قرار دهيم.اين را هم اضافه مي کنيم که هيچ تضميني وجود ندارد که به شما جايزه اي تعلق گيرد پس به شکم هاي گنده خود صابون نزنيد!شما مي توانيد مطالب خود را به آدرس زير ميل کنيد(حواستون باشه منظورم اين نيست که بخوريدشا يعني بفرستيدش):

post_5thsos@yahoo.com

فقط اين رو هم گفته باشيم که نگيد نگفتيد، تمام عواقب جسمي و روحي شما به خاطر هيجان بالايتان به خاطر اين فراخوان به خودتون مربوطه.

          با تقديم بهترين اشواق قلبيه، نشان پنجم حماقت

h1

نقدی بر 2 پاراگراف ابتدایی راهنمای درس ترجمه 2!

نوامبر 17, 2007

 trans.jpg

شکی نیست که یکی از پر اهمیت ترین درسهای ارائه شده در رشته زبانها درس ترجمه است که البته میشه از اون به عنوان یک منبع درآمد هم در آینده نگاه کرد. اما وقتی در ابتدای ترم چشم مبارک من به جزوه راهنمای این درس افتاد به این نتیجه رسیدم که نویسندگان این جزوه نیاز به توجیه بیشتری دارند! به قول دوستمون خان علی “یا اینا معنی جزوه راهنما رو نمی دونن یا در مورد درس ترجمه خوب توجیه نشدن!” در ادامه نظری چند می افکنیم بر اشکالات انگشت شماری در 2 پاراگراف ابتدایی این جزوه که عکسش هم در بالا آمده. (البته انگشتهای دست و پای هر چهار نشان حماقت رو باید جمع کنیم تا شاید تعداد اشتباهات کل جزوه رو با ارفاق بپوشونه)!

در ابتدای پاراگراف اول اینطور آمده که (درس عربی 2 مرحله دیگر است در در برگرداندن متون انگلیسی به فارسی…) آخه به نظر شما درس عربی 2 چه جوری میتونه به برگرداندن متون انگلیسی به فارسی کمک کنه؟ البته یک تئوری هست که میگه چون عربی به فارسی نزدیکتر هستش ما اول انگلیسی و به عربی ترجمه میکنیم و بعدش از عربی به فارسی بر میگردونیمش (البته میزان عملی بودن و معقول بودن این روش هنوز در دست تحقیق است!). حالا از این قسمت میگذریم، نکته مهمتر از همه اینه که اصلا عربی 2 این وسط چیکار میکنه؟ این که درس ترجمه2 هستش و ما عربی 2 رو ترم دو پاسش کردیم! حالا اون یک کلمه در که اونجا اضافه اومده هم بی خیالش میشیم که نگن خیلی اصطلاحا ملا لغتی شدیم!

اینطور که معلومه نویسنده محترم قسمت اول و خیلی جدی گرفته و نهایت سعی خودش رو کرده که از لغات عربی که خیلی مترادف های فارسی پر استفاده ای دارند و بعضی از اونها رو تو عربستان هم به زور استفاده می کنن رو در متن بیاره. به مثال های زیر دقت کنید:

·        حصول مهارت: به دست آوردن مهارت

·        ممارست: پشت کار

·        لا محاله!: بی شک (این یکی و خداییش تو فرهنگ لغت عربی گشتم تا پیداش کردم)

·        طریق: راه (البته زمینه بهتره استفاده بشه)

حالا برای اینکه زیاد گیر ندیم به این 2 پاراگراف و نقد و طولانی نکنیم تعدادی از جمله های ضایع اونو براتون مینویسم که اگه معنی مناسب و مرتبطی براشون پیدا کردید به من هم بگید:

·        درس عربی 2 مرحله دیگر است در در برگرداندن متون انگلیسی به فارسی که از طرفی مکمل ترجمه 1 باشد …

·        زیرا اگر چه فراگیری اصول نظری ترجمه که در کتب مختلف مندرج است و در این ترم نیز به طور مشروح به آن پرداخته خواهد شد.

·        از آنجا که نظر بر این است که دانشجویان با متون مختلف آشنای پیدا کنند …

البته در همین ابتدا توانایی های ترجمه خودشون رو هم به رخ کشیدن که احیانا بچه ها پر رو نشن و از مترادف فارسی کلمه (Reader’s Digest) که کلمه (ریدرز دایجست) هست استفاده کردن.

خودتون هم یه نگاهی بندازید حتماً چیز های جالبی پیدا می کنید! حالا یک سوال هم مطرح میکنم که هرکی جوابشو داد جایزه یه ترم آبونمان جزوه راهنمای ترجمه 2 دریافت میکنه!

سوال: درس 352A که در متن جزوه آمده است کد کدام درس میباشد؟

الف عربی 2

ب ترجمه 1

ج زبان شناسی 24

د همه موارد

h1

Khaloi News افتتاح شد

نوامبر 12, 2007

بشتابید بشتابید

اخبار BIHE در 60 ثانیه!

در قسمت نوار کناری وبلاگ روی (Khaloi News) کلیک کنید و از اخبار جدید با خبر شود.